امیر مهدی ثمره ی عشق ما

 

 

عاقبت در یک شب از شبهای دور                     کودک من پا به دنیا می نهد

ان زمان بر من خدای مهربان                            نام شورانگیز مادر می نهد

ان زمان طفل قشنگم بی خیال                         در میان بسترش خوابیده است

بوی او چون عطر پاک یاس ها                           در مشام جان من پیچیده است

ان زمان دیگر وجودم مو به مو                           بسته با هستی طفلم می شود

ان زمان در هر رگ من جای خون                       مهر او در تار و پودم  می شود 

می فشارم پیکرش را در برم                             گویمش چشمان خود را باز کن 

همچو عشق پاک من جاوید باش                       در کنارم زندگی اغاز کن  

میگشاید نور چشمم دیدگان                               بوسه ها از مهر بر رویش زنم

گویمش اهسته ای طفل عزیز                           می پرستم من تو را مادر منم   

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

امیر مهدی فرشته بهشتی من روز دوشنبه 22 دی ماه 1393 به دنیا اومد

مادر شدن ، عبوراز سخت ترین امتحان خداوند برای من بود.تواین مسیر گاهی ناشکری کردم وهر از گاه شکری.

 

خداوندا ، کمکم کن که درادامه مسیر سربلند باشم.هم پیش تو وهم پیش زیباترین هدیه ای که به من بخشیدی.

 



تاريخ : يکشنبه 10 اسفند 1393 | 13:35 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

جشن تولد امیر مهدی جون که دو ماه پیش برگزار شد اما مامانی انقدر درگیر بود که وقت نکرد عکساشو بذاره الان هم وقت نیست از شیطنت های شما که تمومی نداره بگم فقط عکس های تولد رو میذارم توضیحاتش سر فرصت

واسه تولدت خیلی نقشه کشیده بودم اینهایی که درست کردم نصفه نقشه هام بود بقیش وقت نشد ایشالله سال بعدمحبت




تاريخ : سه شنبه 18 اسفند 1394 | 10:57 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

واسه یلدایه 94 کیک هندوانه ایی پختم امیر مهدی هم با لباس هندونه ایی حسابی خوشگل شده بود میخواستیم بریم خونه مامان شوهری که اونجا سفره یلدا پهن کنیم اما به دلایلی سفره پهن نکردمخطا

فقط عکس کیک و امیر مهدی رو میذارم انشالله سال بعد واسش یلدای مفصل تری تو خونه خودمون میگیرم

 



تاريخ : يکشنبه 13 دی 1394 | 11:25 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

سلام یازده ماهگی گل پسر همش با مریضی همراه بود  در حین این مریضی ها منم حسابی در تدارک جشن تولد امیر مهدی بودم

دقیقا از 1 دی بعد از شب یلدا امیر مهدی حسابی سرما خورد و زمشتون به خونه ما اومد! یه سرماخوردگی بد همراه با سرفه های وحشتناک و تب و ابریزش بینی که دکتر گفت ویروسه!!

بعد از امیر مهدی هم که خودم حسابی سرماخوردم و روز خوش هنوز ندیدیم از دسته این ویروسعصبانی

امیر مهدی حسابی ضعیف و لاغر شده و راه رفتنش که ده ماهگی یاد گرفته بود ه تعویق افتاد چون گسرم اصلا حال نداشت راه بره و شیطونی کنه

اما الحمدالله الان دیگه حسابی راه میره البته هنوز هم اگه مانعی جلوش باشه میفته اما راه راست رو کامل میره و به جای اهسته و پیوسته از همین اول میدوه

دیگه چهار دست و پا رو دوس نداه و سریع خودش بلند میشه و خود مختار راه میره یهو میبینی امیر مهدی نیست!!! کجاست؟؟ اشپزخونه خندونک

بریم سراغ عکس های امیر مهدی واسه 11 ماهگیش مامانی از تنبلی دست برداشته و واسه پسر گلی کیک درست کرده!

نمی خواستم عکس لختی ازت بذارم اما از بس اب بازی  حموم رو دوست داری گذاشتم شاید در اینده برداشتم این عکسو

شیک و مجلسی

ش

امیر مهدی و دختر داییم پرنیان ست کردن با هممحبت

 



تاريخ : يکشنبه 13 دی 1394 | 10:57 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

خیلی وقته که تو وبلاگت مطلب نذاشتم واسه همین کلا نمیدونم از کدوم کارهات بنویسم از بس شیطونی میکنی

از قلدری هات بگم که بچه های همسنه خودتو میزنی و سرشون داد میکشی با قلدری وسایلو از شون میگیری

از حرف زدن هات بگم

وقتی دست میزنی خودتم میگی دَ دَ

بابا رو خیلی خوب میگی

اما مامان رو وقتی خوابت میاد یا گشنته گریه میکنی و میگی ماما

با لحن کاملا دستوری وقتی کسی رو کار داری میگی بیا ایییا

وقتی میخوایم بریم بیرون بای بای میکنی

عاشق دکی کردنی

قبلا پشت سر بقیه گریه نمیکردی اما الان تا کسی بره بیرون پشت سرش گریه یکنی تا شما رو هم ببرن

بازی ها هم که موش میاد و خیلی دوس داری  و لی لی لی لی  حوضک

من واست شعر میخونم شما هم دقیقا با اهنگ شعر خوندن من بعد من شعر رو میخونی البته فقط اهنگشو میزنی

عاشق طلا هستی و تا الان سه بار گردنبند سرویسمو شکستی تا حواسم پرت میشه با دست میکشیش و ولش نمیکنیا بشکنه!!!

پلاک گردنمم شکستی

طلاهایه زن عمو رو هم دوس داری تا میری بغلش طلاهاشو میگیری

حسابی شیرین شدی و همه دوستت دارن زن عمو مرتضی میگه عمویی دوس دارهتو رو ببره خونشون و یه شب بغلت بخوابه

مامان و بابای خودمم که بیشتر از سه روز طاقت دوریتو ندارن و اگه چهار روز نبرمت خونشون دعوام میکنن!!!!

دایی ها هم که همش زنگ مینن بیا خونمون و ....

عکسهای 8 تا 10 ماهگی

اولین باری که خودت تو رستوران غذا خوردی

و اخرین سیب زمینی که حاضر نشدی ولش کنی و با همون رفتیم تو پروما وهمه بهت میخندیدن

اینم اخرین باری که تو گهواره دیی میخواست بخوابونتت و شما هم بلند شدی نشستی و ما فهمیدیم گهواره دیگه کفاف شیطونی هاتو نمیده و جمعش کردیم

عاشق فرمون و دنده و برف پاک کن ماشین هستی

پسر  نازم ماه پیش سرماخورد و حسابی اذیت شد تو این عکس هم تب کرده بود از دکتر که اومدیم تا من رفتم دارو هاشو بیارم برای اولین بار امیر مهدی سرشو گذاشت رو بالشت و خوابید

این عکسو عمو مجید ازت گرفت خیلی ناز افتادی عشقم

مراحل بیدار شدن فرشته ی دوست داشتنی مامان

 

امیر مهدی و دایی ها رستوران ارم به مناسبت اتمام فوق لیسانس مامانی اعظم

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 2 آذر 1394 | 14:10 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

سلام عسل مامان از اونجایی که شما خیلی فضول تشریف دارید ترجیه میدی سریع چهار دست و پا بری و به شلوغ کاری هات برسی اما وقتی خیلی بیکار باشی بلند میشی می ایستی و واسه خودت به خاطر این کار دست میزنی اما وقتی ما بهت توجه کنیم ذوق زده میشی و می افتی ولی اگه حواست به ما نباشه خوب می ایستی از دیوار و مبل ها هم که خیلی وقته میگیری وراه میری امابدون کمک نمیتونی قدم برداری عشقم

یه وقتایی میخوام دستتو بگیرم تا بشونمت سری از موقعیت استفاده میکنی و وا میستی و راه میری

دیکه خسته شدی و گرفتمت

 



تاريخ : دوشنبه 2 آذر 1394 | 13:57 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

امیر مهدی جون بعد از دو دندون اول که خیلی زود در اومد اول چهار ماهگی بقیه دندونهاش نسبتا دیر تر در اومد تو هفت ماهگی تا دندون اخری یعنی دندون ششم که ماه پیش تو 9 ماهو نیم در اومد و فعلا اثری از لثه متورم و دندون نیست



تاريخ : دوشنبه 2 آذر 1394 | 13:51 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

سلام عزیزم  امسال با کلی خواهشو التماس از بابایی بلاخره راضی شدن که شما رو ببریم حرم مطهر امام رضا واسه روز علی اصغر { جناب اقای پدر میگفتن اونجابچه های مریض هستن و پسرم مریض میشه !!!تعجبتعجب}

خلاصه که اصرارهای مامان جواب داد و بابایی راضی شد اما از اونجایی که دیر راضی شد و ما شب قبل رفتیم دنبال لباس هیچی لباس هم گیرمون نیومد حسابی ناراحت شده بودم اما تو یه تصمیم آنی گفتم به مامانم بریم پارچه بگیریم خودمون بدوزیم مامانجونم هم کهباهامون بود و گفت پارچه بگیرید خودم میدوززم و انصافا که لباست از همه بچه ها قشنگ تر هم شده بود

چقدر واسم روزه دردناکی بود هیچ وقت سختی هایی که  امام حسین و همسرشون تحمل کرده بودند رو درک نمیکردم اما وقتی امیر مهدی تو بغلم بود کاملا حس میکردم .....

عکسهای عزاداری امیر مهدی جون

عکس های بعدیهم روز عاشوراست رفتیم و دسته های عزاداری رو دیدیم

 



تاريخ : دوشنبه 2 آذر 1394 | 13:34 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

پسر گلم خیلی شیطون شده دیگه قابل کنترل نیست

کلی کارهای جدید هم یاد گرفته     باصدای بلند بوس میکنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد که عاشق بوس کردنشم بوس

مرداد ماه دوباره رفتیم مسافرت دوباره شمال امیر مهدی همه رو ارشیطنت خسته میکرد اما خودش خسته نمیشد

وقتی بغلش میکنی فکر میکنه اومده کو نوردی از موها یا روسریت میگیره و شروع میکنه به بالا رفتن

چهار دست و پا خیلی کامل تر شده ماه قبل فقط شکمش رو جدا میکرد از زمین اما این ماه کامل رو دست و پاش میمونه و وقتی بخاد جلو بره خودشو پرت میکنه به سمت جلو یه چیزی بینه سینه خیز و چهار دست و پا میره

تو روروئک هم که سریع و تند راه میره و اهنگای روروئک رو عوص میکنه

اسباب بازی ها تو کامل میگیری و اگه از دستت بیفته دوباره به سمتش میری و بر میداری البته این کارو خیلی وقته انجام میدی

نگه داری شی هم که کاملا داری گرچه نگهداری ی واسه بچه ها 9 یا 0 1ماهست اما ما وقتی چیری رو ازت میگیرم و مخفی میکنم بعه همون سمت میری تا دوباره بگیریش و اصلا فراموشت نمیشه

تو مسافرت پوست کیک رو انداختم تو پلاستیک زباله بعد که خوب از حواستو پرت کردم دوباره دیدم رفتی سر پلاستیک و پوست کیک رو برداشتی

خیلی پسر شیطون و زرنگی شدی

سر سری هم یکی دیگه از کارهایی که انجام میدی

اگه بخوام از شیطونی هات بگم حالا حالا ها باید توصیح بدم

پی نوشت : امیر مهدی  در 7 ماه 15 روزگی چهار دست و پا کامل د و حالا درست راه میره یکی دیگه از پیش رفت هاش ، وقتی ش سته از یه جا میگیره و روی پاهاش  می ایسته درسته دیر چهار دست و پا رفت اما چیزی نمونده تا راه بیفته نفس مامان

عکس های این ماه و مسافرت مجدد هم در ادامه میذارم

یه روز خیلی گرم جنگل گلستان

نمک ابرود تله کابین (لنز دوربین کثیف بود و عکس تار افتاد اما لبخندت به دنیا می ارزه)

ابشار جواهر ده امیر مهدی در حال شیطنت

امیر مهدی و اقای پدر کاخ شاه رامسر

دریا بابلسر

روز اخر بجنورد به دلیل سردی هوا امیر مهدی روسری پوشیده

شیطون خونه دیگه نمیدونه باید چطوری اتیش بسوزونه

بدون شرح

این کیسه بوکسه یا صندلی؟؟خندونک

شب بخیرخواب آلود



تاريخ : سه شنبه 3 شهريور 1394 | 11:50 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |
تاريخ : جمعه 16 مرداد 1394 | 17:31 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

كوچك رويايي ِ من

 

دنيا اگر خودش را بكشد نميتواند

 

به عشق من به تو شك كند.

 

تمام ِ بودنت را حس مي كنم ...

 

حاجتي به استخاره نيست

 

عشق ما ... عشق من به تو

 

عشق تو به من

 

يك پديده است ...

با این همه تا خیر پایان شش ماهگی پسرم رو کامل میکنم

گل پسر خیلی وروجک و شیطون شده کل خونه رو طی میکنهراضی البته نه با چهار دست و پا پشت سر هم تند و سریع غلت میزنه و همه جا میره و همه چیو میگیره تا بخوره سینه خیز هم خیلی کم میره بیشتر عقبی میره اما اگه بخواد چیزیو بگیره به سشمت جلو هم کمی حرکت میکنه رو دستاش پسری بلند میشه شکمشو از رو زمین با هزار زحمت بلند میکنه و میاد رو زانو اما خسته میشه یهو میفته تنبله خوشگله مامانمحبت

غذا خیلی خوب نمیخوره غذایه مخصوص دوست نداره غذا های خودمونو بیشتر دوست داره

هرکی به پسری بگه دست بده سریع دست میده بهش خوشگلم

غریبی میکنه وقتی غریبه میبینه از شوهر عمش هم خیلی میترسه و تا شوهر عمه میاد جیغ زدن امیر مهدی شروع میشهخندونک

هرچیزی که ببینه اقا پسر حتما باید بخورش و مزشو امتحان کنه کنترل و تلفن همراه هم که اصلا نباید ببینه و گرنه مصیبتیه خندونک

تو ماشین هم که تمام حواسش به بیرونه و بادقت همه جا رو تماشا میکنه اگه روشو سمت بابایی و فرمون کنم که سریع میخاد بره وفرمونو بگیره بخوره

عکس های شش ماهگی

امیر مهدی بلاخره یه راهی پیدا کرد تا وقتی داره با چادر بازی میکنه تلوزیون هم ببینه

بازیهای امیر مهدی

غذا خوردنش

خوابیدن گل پسر

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه 14 مرداد 1394 | 23:36 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

موهای امیر مهدی خیلی شکسته شده بود و منو بابا جون تصمیم گرفتیم اونها رو بتراشیم

و شما چند وقتیو باید کچل بگذرونی عزیزم

خیلی خوشگل شدی اینم عکسات

انقدر خسته شده بودی که همون طور با حوله پیچی خوابیدی

کشتی گرفتنه پسرم و اقای خرسی

نخورش عزیزم



تاريخ : چهارشنبه 10 تير 1394 | 14:14 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

سلام عزیزم پست 5 ماهگیت خیلی دیر شد اخه مشغول کارهای جشن دندونی شما بودیم بعد هم ماه رمان شروع شد و نشد پست بذارم

اقا پسر گل الان خیلی شیطون شدی همه چیزو با دستات میگیری غذا رو که میاریم خیلی بی تابی میکنی وشما هم غذا میخای

از غذاهایی مثه سوپ یا اب قورمه سبزی خیلی کم بهت میدم تا با مزه غذا ها اشنا بشی

بر میگردی و واسه خودت غلت میزنی دور خودت دور میزنی شب ها کنار خودم میخوابونمت وقتی بیدار میشم میبینم پاهات پیشه منه و سرت پایینه

انقدر دست و پا میزنی که وقتی رو زمین خوابیدی حداقل یه متر با جای اولیت اختلاف داری و حرکت میکنی از روروئک خوشت میاد اما نمیذارمت چون دکتر گفت خوب نیست و بعد از 8 ماه بذار

کم کم میشینی البته خیلی وقته که با کمک میشستی اما الان خودت بدون کمک ما میشینی

و دیگه خیلی پیشرفت داشتی گلم

چکاپ ماهانه هم

قد:71

وزن: 9

وقتی پوشکتو عوص میکنم خیلی خوشحال میشی واسه همین گاهی اوقات باز میذارمت تا کیف کنی خندونک

فقط گاهی اوقاتچشمک

منو بابا مثه هم میخابیم و شما هم مث ما میخوابی

 

 

اینا هم عکسایی بود که واسه جشن دندونی ازت گرفتم که روی تزیینات چاپ کردمشون

سر فرصت عکسهای دندونی رو هم میذارم

امیر مهدی جون تا یکم یاد گرفت بشینه انگشت پاش رو پیدا کرد و شروع کرد به خوردن

اخه مامان چرا رژ لبیم میکنی؟؟؟

 

 



تاريخ : چهارشنبه 10 تير 1394 | 11:14 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

جشن دندونی با یکم تاخیر البته یکم حدود یه ماه تاخیر بود در روز 25 خرداد روز تولد مامان نازی برگذار شد

از تزیینات خونه عکس گرفتم اما غذا ها متاسفانه چون شلوغ بود یادم نبود عکس نگرفتم

در اخر هم کیک تولد من که بابایی زحمت کشیده بودو برام خریده بودمحبت

 



تاريخ : جمعه 5 تير 1394 | 21:20 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

سلام سفرنامه امیر مهدی یه خورده طول کشیدچشمک

بعد از واکسن 4 ماهگی گل پسر ما 24 رفتیم مسافرت به سمت شهر های شمالی ایرانمحبت

هوا خیلی عالی بود مخصوصا واسه امیر مهدی نه گرم بود و نه سردتشویق

پسرم دوتا دندون تو مسافرت در اورد یکی 4 ماهو8 روز و یکی دیگه هم 4 ماه و 11 روزتشویق

عکس های گل پسری که همش دستم نبود بذارم فقط چند تا شو میذارم

قبل از مسافرت تو صندلی ماشین برای اولین بار گذاشتمش ببینم میشینه یا نه که الحمدالله راحت نشست و اذیت نکردمحبت

این هم چمدون ناز پسر اماده رفتن به مسافرت مامانی ترسو همش فک میکرد شما لباس کم میاری تو سفر واسه همین انقد لباس برداشته بودم که هر روز یه دست لباس عوض کردی و بازم تموم نشدخندونک

پسرم تو ماشین همیشه خواب بود مثه گهواره بود براش اگه بیدار بود بازم گیج بود مث اینجا

امیر مهدی  و اقا جون

اقا پسر تا دوربین میبینه یه حالتی با صورت در میاره که نمیشه ازش عکس گرفت

بقیه عکس های مسافرت رو بعدا میذارم

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 16 خرداد 1394 | 17:44 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |

سلام

واسه چهار ماهگیت دیر مطلب گذاشتم اخه رفته بودیم مسافرت

واکسن چهار ماهگیتو 21 اردیبهشت زدیم خیلی استرس داشتم که تب کنی یا اذیت شی مخصوصا که 24 قرار بود بریم مسافرت و اگه اتفاقی میفتاد سخت بود اما خدا رو شکر شما مثله همیشه اقا بودی و اذیت نکردی مامانو

 

in ham moshkel jadid farsi tayp nemishe

chekap 4 mahegi;

vazn;8/150

ghad;67

 



تاريخ : پنجشنبه 7 خرداد 1394 | 11:47 | نویسنده : مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی ) |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد