عشقم امیرمهدیعشقم امیرمهدی، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
مامان وروجکمامان وروجک، تا این لحظه: 33 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
بابای وروجکبابای وروجک، تا این لحظه: 42 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره
عشق آسمونیه من وباباعشق آسمونیه من وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

امیر مهدی ثمره ی عشق ما

هفته 18

سلام وروجک مامان عشق مامان نمیدونم شما تنبلی یا من ازت پر توقع؟!! اخه تنها کاری که بلدی واین روزها خیلی بیشتر انجامش میدی اینه که خودتو تو شکمه مامان سفت میکنی و خودتو برام لوس میکنی مامان قربونت بشه خیلی منتظرم تا جنسیتت مشخص شه و زودتر با اسم واقعیت صدات بزنم من اين روزها حسابي تو را كم دارم درون ِ لحظه هاي منتظرم و اين روزها انگار اصلن نميشود به اين فكر نكنم كه چقدر برايم عزيزي هر چند ميدانم... پر از يك عالمه شيطنت ِ كودكانه اي و من پر از يك عالمه سخت گيري مادرانه حواست را جمع كن ...كودكم بيرون از آن دنيا در اين دنيا بايد ...
14 شهريور 1393

میتوانم؟؟

عزیزکم یه وقتایی شک میکنم شک به توانایی های خودم  بابایی همیشه میگم تو با یه کلمه نمیتونم خودتو از همه چیز راحت میکنم اما یه وقتایی با همه تلاشم نمیتونم نمیدونم میتونم الگوی خوبی واسه کودکم باشم مادری که خودش تا دیروز کودکی میکرده میشه مادر باشه؟؟ مامان خواستمت به خواستنت هم فک کردم خوب فک کردم که باید از خیلی چیزها بگذرم و با همه این فکر هاه از خدا خواستمت دیگه باید شیطنت های کودکانه رو کنار گذاشت خیلی وقته مامان دیگه لاک نزده نمیخام لحظه های خوبی که منو تو خدا داریم با لاک زدن فاصله بیفته دیگه واسه مامان گل سرهای رنگی رنگی و بچه گانه خوب نیست مامانی منم با تو دارم بزر...
9 شهريور 1393

اگه وروجک دختر بشه

اگه نی نی خوشگلم دختر بشه آرایشش میکنم... لباسای ناز تنش میکنم... قرتیش میکنم!!! لباسامونو با هم ست میکنیم         و خیلییییییییییی تجربه های شیرین دیگه پایم میشه اساسی ! همش با هم علیه باباش توطئه میچینیم! و تیم ما برنده میشه یوووووووهووووووووووو ...
8 شهريور 1393

انتظار

حس خیلی خوشگلی دارم نمیدونم وروجک مامان که داره کم کم تو دلم بزرگ میشه دخمله یا پسر    دیگه نمیتونم تحمل کنم 10 روز دیگه بیشتر نمونده تا وقت سونو اما تحمله همین 10 روز مونده رو هم ندارم کاشش زود تر تموم شه این انتظار خدایا شکرت                           ...
8 شهريور 1393

حرکات وروجک

عزیز دل مامان کارهای جدید یاد گرفته هفته پیش دوشنبه عمه جونش عروس شد وسط مجلس عشق مامان خودشو سفت گرفته بود به حدی که زیر دلم درد گرفته بود کلی باهات صحبت کردم تاراضی شدی یکم شل کنی شکمه مامانو عشقم حرکتی نمیکنی که من حس کنم فقط سمت راست شکمم خودتو سفت یکنی اما دیروز حس میکردم داری تو دله مامان اب تنی میکنی اخه واسه اولین بار سمت راست شکمم سفت شد اخه  شما همیشه مامانی چپ بودی ولی فک کنم شیطونیهات داره شروع میشه منو بابا مجتبی یه لحظه هم از فکرت بیرون نمیایم وهمیشه حواسمون بهت هست بابایی دیگه داره حسودیه منو فعال میکنه!!(شوخی میکنم مامان) حتی اگه حالم خوب نباشه به زور میوه یا غذا رو میذاره دهنم ومیگه تو سیر شدی بچم هنوز گشنه ...
4 شهريور 1393

عشق مامان

اين روزها دارم با خيال ِ آمدنت تصوير مي بافم. تو حتمن براي من يك طالع ِ شيرين از طعم ِ دوست داشتني ِ عسل خواهي آورد. هيچ كس نميداند چرا تو را اينقدر خاص دوست دارم. هيچ كس نميداند دنياي من با تو چقدر پُر از يقين شد. با دستهاي خودم تو را بزرگ خواهم كرد. من روي اين تصوير هاي سونوگرافي ِ تو عشق مي پاشم تا حتا تصوير ِ تو بوي عشق ِ اساطيري بگيرد. بند ِ دل ِ مني بي شك جان ِ مني ميخواهم كاري كنم تا تمام ِ طفل هاي اين سرزمين سراغ ِ شادي را از تو بگيرند. ...
4 شهريور 1393

هفته 17

سلام مسافر کوچولوی من! این روزا همه میگن شما دخملی! البته من شوخی میکنم ولی واقعیتش اینه که ميخوام بزرگ كه شدی بشی مونس مامان  و جاي خواهر نداشته ام رو پر كنی. وای که دلم قَنج میزنه برای اینکه بشینی روی پاهام و موهای نازت رو برات شونه کنم.. ببافم.. .....البته چیزه دیگه ایی نمونده 17 شهریور وقت سونوگرافی دارم واسه تعیین جنسیتت هرچی باشی منو بابایی عاشقتیم وبی صبرانه منتظره اومدنت هستیم ...
31 مرداد 1393